محمد بن حسين البيهقي
715
تاريخ بيهقى ( فارسي )
كرد 1 و تحرير آن من كردم 2 ، دهستان بنام داود و نسا بنام طغرل و فراوه بنام يبغو 3 ، و امير آن را توقيع كرد . و نامهها نبشتند از سلطان و اين مقدّمان را دهقان 4 مخاطبه كردند . و سه خلعت بساختند ، چنان كه رسم واليان باشد : كلاه دو شاخ 5 و لوا 6 و جامهء دوخته برسم ما ، و اسب و استام 7 و كمر بزر 8 هم برسم تركان ، و جامههاى نابريده از هر دستى هر يكى را سى تا . ديگر روز رسولان را بخواند 9 و خلعت دادند وصلت . و روز آدينه پس از نماز ، هشت روز مانده از شوّال ، صينى و اين رسولان از نشابور برفتند سوى نسا . و امير لختى ساكنتر شد و دست بنشاط و شراب برد كه مدّتى دراز بود تا نخورده بود . و درين هفته نامهها رسيد از سپاه سالار على عبد اللّه و صاحب بريد بلخ بو القاسم حاتمك كه : پسران على تگين چون شنودند كه سالار بگتغدى و لشكر ما به ناكام از نسا بازگشتند ، ديگرباره قصد چغانيان و ترمذ خواستند كه كنند 10 ، و دو سه منزل از سمرقند برفته بودند ، خبر رسيد ايشان را كه والى چغانيان امير بو القاسم مردم بسيار فرا آورده است از گنجينه و كميجيان و سپاه سالار على ببلخ رسيد با لشكرى گران و قصد آب جيحون گذشتن دارد ، بازگشتند و آن تدبير باطل كردند . جواب رفت كه كار تركمانان سلجوقى كه به نسا بودند قرار يافت و بندگى نمودند 11 و بدانستند كه آنچه رفت از بازگشتن - حاجب بگتغدى نه از هنر 12 ايشان بود ؛ و از حسن رأى ما خلعت و ولايت يافتند و بياراميدند و مقدّمى به خدمت درگاه خواهد آمد ، و ما به نشابور چندان ماندهايم 13 تا رسول ما بازرسد . و مهرگان 14 نزديك است ، پس از مهرگان از راه هرات سوى بلخ آييم تا زمستان آنجا بباشيم و پاسخ اين تهوّر داده آيد بأذن اللّه عزّ و جلّ 15 . روز دوشنبه شانزدهم ذوالقعده 16 مهرگان بود ، امير ، رضى اللّه عنه ، بامداد به جشن بنشست ، امّا شراب نخورد . و نثارها و هديهها آوردند از حدّ و اندازه گذشته 17 . و پس از نماز نشاط شراب كرد و رسم مهرگان تمامى بجاى آوردند سخت نيكو با تمامى شرايط آن . و صينى از پيش سلجوقيان بيامد ؛ و در خلوت با وزير و صاحب ديوان رسالت گفت كه سلطان را عشوه 18 دادن محال 19 باشد ، اين قوم را بر بادى عظيم 20 ديدم ،